بازم اون احساس دلتنگی اومده سراغم...
چند وقتیه صبح و شب دلم بهونتو میگیره.
دلم خیلی برات تنگ شده...
چند روزیه حس میکنم یه چیزی مثل بغض راه گلومو بسته،نمیذاره راحت نفس بکشم.بغض میکنم،گاهی اوقات بغضمو میشکنمو میذارم دوباره سیل اشکام جاری بشه...
یکم آروم میگیرم.اما نه!!!بازم اونجور که باید باشم نیستم...همش دارم دنبالت میگردم...خدا جونم دلم میخواست یه جایی باشی،حتی اگه خیلی دور باشه...دور دور..اون وقت حتما" میومدم پیشت.آخه میدونی چیه؟؟؟دوست دارم بغلم کنی،سرمو بذاری رو پاهات،باهات درد دل کنم...گریه کنم،نوازشم کنی و دلداریم بدی...با حرفای قشنگت بهم آرامش بدی...همه اش دنبالت میگردم.میگن تو همه جا هستی اما من پیدات نمیکنم.مگه تو نگفتی از رگ گردن هم بهمون نزدیکتری؟؟؟همه اش دارم به این آیه فکر میکنم.آخه رگ گردن که نزدیک ما نیست!!!درون ماست.وقتی به خودم اینو میگم یهو دلم هُری میریزه...انگار یه چیزی تو رگهام راه می افته.یه چیز دوست داشتنی و قشنگ.خدایا این چیزی که تو رگهای من میگرده، تویی؟؟؟؟
پ.ن1:میدونم خدا مبرّاست از یه سری چیزایی که گفتم...ولی دلم یدفعه هوس لفظ بچه گانه گرفت...
پ.ن2:کاش هنوزم دلم ،دل همون بچه کوچیکه بود!!
پ.ن3:خیلی احساس خوبی دارم!!!حس میکنم خیلی سبکتر شدم...
"به سوی زندگی پراحساس"
تنها پرنده ای کوچک که زیر برگها نغمه سرایی میکند برای اثبات وجود خدا کافی است...
+ نوشته شده در
88/05/25ساعت 0:1  توسط مریم
|
سلام سلام سلام....
دلم برا همتون تنگ شده بود.
وا..این روزا انقد درگیر بودم که نتونستم آپ کنم.این شعرو تو یکی از نامه هایی که دوست عزیزم برام فرستاده بود نوشته بود منم برا شما میذارمش...خودم خیلی دوستش دارم...
دستها ما دو شاخه ی اسیر
از دو تا درخت دور..
در دو جنگل جداست..
ای شکوفه های سرخ تو
آرزوی برگهای زرد من…
از قضا اگر تبر از سر ملاطفت
از تنه من و تو را رها کند
باز ما دو پایه میشویم
گیر کرده در دو سمت صندلی
باز هم ما به هم نمیرسیم…
"به سوی زندگی پراحساس"
اگر یاد بگیرید که به مشکلات خود بخندید پس همیشه چیزی دارید که به آن بخندید!!!
+ نوشته شده در
88/05/19ساعت 18:55  توسط مریم
|
به سوی زندگی پر احساس
تجربه همیشه به نفع انسان نیست زیرا هیچ حادثه ای دوبار به یک شکل رخ نمیدهد.
+ نوشته شده در
88/05/07ساعت 15:41  توسط مریم
|
وای خدا جون!!!!از استرس دارم میمیرم...تپشای قلبم به حدی زیاد شده که حس میکنم الانه که قلبم بیاد بیرون!!!!

امروز تو اخبار گفت نتایج اولیه ی کنکور شنبه میاد ولی من میدونم که همین فردا پس فردا اومده...

اه اه!!!!!این کنکورم چه چیز مسخره ایه به قرآن!!!!!!!!!!

غیر از استرس و افسردگی چیز دیگه ای نداره...

از خدا میخوام این روزای سخت رو هم با آرامشی نسبی پشت سر بذارم...همش تو فکر اینم که آخرش چی میشه؟؟؟؟
پ.ن۱:امروز تولد آبجی جون گلمه!!!!
تولدت مبارک آجی جونم....خیلی دوستت دارم جیگری...

پ.ن۲:گاهی اوقات با حرفام به دیگران آرامش میدم ولی نمیتونم با اون حرفا خودمو آروم کنم!!!!چیکار کنم خدایا؟؟؟؟؟
پ.ن۳:خیلی برام دعا کنید...
واقعا خیلی بهش نیاز دارم....
پ.ن۴:راستی این روزا خیلی مراقب خودتون باشید...آمار این بیماریه روز به روز داره میره بالاتر!!!
+ نوشته شده در
88/05/07ساعت 15:38  توسط مریم
|
امروز یه فال حافظ گرفتم.راستش خودم خیلی دقیق متوجه منظورش نمیشم شما متوجه میشین؟؟؟؟؟؟
ممنون میشم اگه تو فهمش بهم کمک کنید...
اینم از فال حافظ خان!!!!
دست از طلب ندارم تا کام من بر آیـد
یا تن رسد به جانان ، یا جان زتن بر آیـد
بگشای تربتم را بعد از وفات و بـنـگـر
کـز آتـش درونـــم دود از کـفـن بر آیــد
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریـاد از مرد و زن بر آیـد
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی ، جان از بـدن بـر آیــد
از حسرت دهانش آمـد به تـنـگ جـانــم
خود کام تنگدستان کی زان دهـن بر آیـد ؟
گویـنـد ذکـر خیـرش در خیـل عشـقـبـازان
هر جا که نام حـافــظ در انـجـمـن بر آیـد 
+ نوشته شده در
88/05/03ساعت 20:4  توسط مریم
|
به سوی زندگی پر احساس
چه خوب بود اگر سرچشمه ی آرامی پیدا میشد که در آنجا آب به اندازه ی کافی برای بازتاباندن چشم اندازها ساکن میماند،جایی که در آن انسان می توانست لذت لحظه را دریابد،نه اینکه بی هیچ درنگی برای آینده،طرح های فراوان بریزد...
+ نوشته شده در
88/05/02ساعت 15:39  توسط مریم
|
+ نوشته شده در
88/05/02ساعت 15:29  توسط مریم
|
به سوی زندگی پراحساس
اخلاق بالاتر از قوانین است زیرا قوانین همیشه همراه انسان نیست ولی اخلاق شخص همیشه با اوست....
+ نوشته شده در
88/04/28ساعت 14:23  توسط مریم
|
سلام به همه دوستای گلم...دیروز روز خیلی خوبی بود...چون بعد از مدتها رفتم انقلاب...جایی که با دیدن کتاباش ارامش خاصی بهم دست میده.....وای که چقد بهم خوش گذشت...رفتم چندتا کتاب فوق العاده هم خریدم.از اونجا رفتم امامزاده صالح....
خیلی جای ارامش بخشیه!خیلی دوستش دارم...برا همتون از ته ته دلم دعا کردم...
برا اینکه به همه خواسته هاتون برسید....وهمیشه خوشبخت باشین.آخرش یادم افتاد که واسه خودمم دعا کنم بد نیست!!!!
دوستای گلم برای چندروزی نیستم.میخوام برم مسافرت..برا تجدید روحیه.بعد از ۱سال سخت و طاقت فرسا خیلی احتیاج به مسافرت دارم.امیدوارم به همتون هرجا که هستین ودر کنار هرکسی هستین خوش بگذره...
+ نوشته شده در
88/04/28ساعت 13:38  توسط مریم
|
دستها بالا بود هرکسی سهم خودش را طلبید
سهم هرکس رسید داغ تر از دل ما بود ولی..
نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود
سهم من کوچک بود
قدانگشتانم"عشق" آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگیها
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند...
+ نوشته شده در
88/04/25ساعت 15:38  توسط مریم
|
خدای خوبی و خدای بدی بر بالای کوه همدیگررا ملاقات کردند.
خدای خوبی گفت:"روزت بخیر،برادر"
خدای بدی پاسخی نداد.
خدای خوبی گفت:"امروز سرحال نیستی."
خدای بدی گفت:"درست است،این روزها مرا با تو اشتباه میگیرند،مرا به نام تو میخوانند و با من چنان رفتار میکنند که گویی من توام و این مرا نمیخوشاید."
خدای خوبی گفت:"ام مرا نیز با تو اشتباه میگیرند و مرا نیز به نام تو میخوانند."
خدای بدی راه خویش گرفت،درحالیکه به بلاهت انسان لعنت میفرستاد....
سلام دوستای گلم.از امروز تصمیم گرفتم مطالب کوچیک اما اموزنده ای رو با نام "به سوی زندگی پر احساس"در اخر هرکدوم از نوشته هام بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد وبتونه گاهی نقش قشنگی تو یه جاهایی از زندگیتون داشته باشه....پس امروز اولینشو تقدیمتون میکنم...
"به سوی زندگی پر احساس"
اگر با احساس های ناخوشایند خود برخوردی امیخته با توجه ،محبت و بدون خشونت داشته باشیم،می توانیم انها را به نیروی سالمی بدل کنیم که حیات بخش ماست.
+ نوشته شده در
88/04/24ساعت 15:32  توسط مریم
|
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 23:42  توسط مریم
|
خداوند نخواهد پرسید شما چه ماشینی را می راندید.
بلکه خواهد پرسید چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند سوار کردید؟؟؟
خداوند نخواهد پرسید خانه شما چند متر مربع است.
بلکه خواهد پرسید چند نفر را به خانه خود دعوت کردید؟؟؟
اخرت
خداوند نخواهد پرسید که شما چند دست لباس در گنجه داشتید.
بلکه خواهد پرسید برای لباس دار شدن چند نفر کمک کردید؟؟؟
خداوند نخواهد پرسید که بالاترین حقوق شما چه قدر بود؟
بلکه خواهد پرسید که شما چه قدر روشتان را در به دست آوردن آن پول سالم نمودید؟؟؟
خداوند نخواهد پرسید عنوان شغل شما چه بود؟
بلکه خواهد پرسید آیا کارتان را بر اساس بهترین توانایی تان انجام می دادید؟؟؟
خداوند نخواهد پرسید شما چند نفر دوست داشتید؟
بلکه خواهد پرسید شما برای چند نفر دوست بودید؟؟؟
خداوند نخواهد پرسید شما در مجاورت چه کسانی زندگی کردید؟
بلکه خواهد پرسید شما با همسایگان خود چه رفتاری داشتید؟؟؟
خداوند از رنگ پوستتان نمی پرسد.
بلکه از ظرفیت شخصیت شما خواهد پرسید.
خداوند نخواهد پرسید جستجو برای رستگاری چه قدر وقت شما را گرفت.
شاید از روی محبت به شما قصری در بهشت بدهد
و شاید هم درب های جهنم را به روی شما باز کند؟
دوستای عزیز میخوام تجربه ای که خودم ازش بهره بردمو به شماهم یشنهاد کنم.تاحالا به اینا فکر کرده بودین؟؟؟؟امتحانش خیلی لذت بخشه!!!اون موقعه س که نهایت لذت رو از زندگی میبرین...دیگه برا مسائل مختلفی که اهمیتی نداره غصه نمی خوری و به مشکلاتت میخندی...امتحان کن...فقط برا چند وقت...
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 20:9  توسط مریم
|
بیشترین خودخواهی ۱ کلمه ی ۱حرفی است "I"
"من" ازآن بپرهیز...
بیشترین خرسندی 1 کلمه ی 2حرفی است"WE"
"ما" از آن استفاده کن.
زهرآگین ترین کلمه 1 کلمه ی 3حرفی است"EGO"
آن را از بین ببر.
پراستفاده ترین کلمه 1 کلمه ی 4حرفی است"LOVE"
"عشق" برای آن ارزش قائل شو.
بهترین قدردانی 1 کلمه ی 5حرفی است"SMILE"
"لبخند" آن را نگه دار.
سریعترین چیز که گسترش پیدا میکند 1 کلمه ی 6حرفی است"RUMOUR"
"شایعه" آن را در نظر نگیر.
سخت ترین کار 1 کلمه ی 7حرفی است"SUCCESS"
"موفقیت" آن را به دست آور.
رشک آورترین کلمه 1 کلمه ی 8حرفی است"JELOUSLY"
"حسادت" از آن فاصله بگیر.
قدرتمندترین کلمه 1 کلمه ی 9 حرفی است"KNOWLEDGE"
"دانش" آن را بدست آور.
ضروری ترین کلمه 1 کلمه ی 10 حرفی است"CONFIDENCE"
"اعتماد" به آن ایمان داشته باش..
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 19:53  توسط مریم
|
انان که رنگ پریدگی
پاییز را باور ندارند نمیدانند پاییز همان
بهاری است که عاشق شده است...
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است....
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 14:14  توسط مریم
|
بعضی از ادم ها جلد زرکوب دارند وبعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک!
بعضی از ادم ها با کاغذ کاهی چاپ میشوند و بعضی باکاغذ خارجی.
بعضی از ادم ها تجدید چاپ میشوند و بعضی از ادم ها فتوکپی ادم های دیگرند.
بعضی از ادم ها با حروف سیاه چاپ میشوند و بعضی دیگه صفحات رنگی دارند.
بعضی از ادم ها تیتر دارند فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از ادم ها نوشته شده:حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است...
بعضی از ادم ها قیمت روی جلد دارند.بعضی دیگه با چند درصد تخفیف به فروش میرسند و بعضی از ادم ها پس از فروش پس گرفته نمیشوند.
بعضی از ادم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته میشوند.
بعضی از ادم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی دیگه معلومات عمومی هستند.
بعضی از ادم ها خط خوردگی دارند و بعضی از انهاغلط چاپی دارند.
از روی بعضی از ادم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی ادم ها باید جریمه نوشت!!!
بعضی ادم ها را باید چندین بار بخوانیم تا معنی انها را بفهمیم و بعضی از ادم ها را باید نخوانده دور انداخت....
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 13:42  توسط مریم
|
خدایا!در هرچه میشنوم در کنسرت طبیعت به نوازندگی سه تار حنجره ی گنجشک و طبل قطرات شبنم بر روی گودال کنار باغچه و اواز جیرجیرکها و رقص ابرها در خانه ی تمام نگاهها و به تک خوانی کلاغ فقط و فقط صدای تو را میشنوم!!!
+ نوشته شده در
88/04/22ساعت 12:37  توسط مریم
|